قندولکم

صدا میآید،
صدای نرم پای تو میاید.
از بامداد خزان
میشود فهمید
که برگهای خوشرنگ باغچه
تپش پاهای تو را
با آغوش رنگین می پیمایند.
 در این پاییز رنگین،
چه خاموش میپوشاند پرده های سفید اتاق درد،
نگاه سبز و تشنهٔ من را.
گوش میدهم ،
صدای گرم نفس تو میاید.
در این اتاق سرد،
قندولکم
غزل نگاه تو، عشق را میسراید.

آرام
شاعر، نویسنده

نوشته های دیگر:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *